درسنامه آموزشی علوم و معارف قرآنی (3) دوازدهم معارف
درس 7: زندگی اجتماعی انسان در قرآن
به این آیات دقت کنید:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ... (حجرات/13)
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا... (فرقان/54)
چه وجه مشترکی میان آنها مشاهده میکنید؟
جامعهشناسان، درباره ماهیت انسان نظرات مختلفی مطرح میکنند. پرسش اساسی پیش روی آنها این است که آیا انسان ذاتاً موجودی فردی است یا اجتماعی؟
برخی انسان را موجودی فردی میدانند و همهٔ پدیدهها و وقایع را متناسب با این نظریه توجیه میکنند. از نظر این افراد، «جامعه» در حقیقت چیز جدیدی جز یکایک افراد آن نیست و هدف از تأسیس آن نیز حفظ منافع فرد است. با این نوع نگاه، انسانِ توانمند و مستعد کسی است که به تنهایی قادر به رفع نیازهای خود باشد.
از سوی دیگر، بعضی از جامعهشناسان انسان را موجودی اجتماعی میدانند که استعدادها و قابلیتهایش تنها در زندگی اجتماعی ظاهر میشود و او در حقیقت، بدون حضور در اجتماع و کمک برای رفع نیاز افراد آن، امکان ظهور توانمندیهایش را نمییابد.
به نظر شما کدام یک از این نظرات درست است؟ در یک نگاه کلان، انسان موجودی فردی است یا موجودی اجتماعی؟
فکر میکنید پاسخ قرآن به این پرسش چیست؟
انسان، موجودی اجتماعی
انسان موجودی اجتماعی است؛ یعنی علایق فطری و نیازهای طبیعی که خدا در وجود او قرار داده است، در نهایت منجر به زندگی اجتماعی میشود. تا آنجا که تاریخ و آثار باستانی نیز نشان میدهد، انسان همواره به صورت اجتماعی زندگی میکرده است.
قرآن کریم در آیات خود به این حقیقت اشاره نموده است:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ... (حجرات/13)
تدبر قرآنی (صفحه 91 کتاب درسی)
1- به نظر شما، مراد از «ذَکَر» و «اُنثیٰ» در آیه، ناظر به چه کسانی میتواند باشد؟
2- یکی از کتابهای لغت در زبان عربی، کتاب «اَلصِّحاح» اثر «جوهری» است. معنای ریشهٔ «شعب» در این کتاب (ج 1، ص 155) این طور آمده است:

با استفاده از این متن، معنای «شُعوب» و «قَباِئل» را بیان کنید.
خداوند در این آیه، تقسیم انسانها به «شُعوب» و «قَبائل» را به خود نسبت میدهد و بلافاصله پس از بیان موضوع خلقت، به هویت اجتماعی انسان و زندگی او در قالب گروههای اجتماعی اشاره میکند.
حضور آدم در روی زمین نیز به صورت انفرادی نبوده و با همسرش در قالب کوچکترین واحد اجتماعی، یعنی خانواده اتفاق افتاده است و از این طریق، به مرور زمان، نسل او زیاد شده است.
قرآن دربارهٔ تداوم نسل انسان از طریق ازدواج میفرماید:
وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً... (نحل/72)
خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوههایی به وجود آورد.
خداوند بر اساس حکمت خود، نیاز طبیعی و عاطفی به ازدواج را در نهاد انسان قرار داد تا او برای پاسخگویی به این نیاز، تشکیل خانواده دهد و علاوه بر تداوم نسل و بقای خویش روی کرهٔ زمین، واحدهای بزرگتر اجتماعی مانند فامیل، قبیله و... را به وجود آورد. به این آیه توجه کنید:
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا... (فرقان/54)
او کسی است که از آب، بشری آفرید و برای او خویشاوند نسبی و سببی قرار داد.
در این آیه نیز بلافاصله پس از اشاره به خلقت انسان، به پیوندهای سببی و نسبی او اشاره شده است.
منظور از «نَسَب» پیوندی است که در میان انسانها از طریق زاد و ولد به وجود میآید؛ مانند ارتباط پدر و فرزند یا برادران با یکدیگر، اما مراد از «صِهر» که در لغت به معنای «داماد» است، پیوندهایی است که از طریق ازدواج میان دو طایفه برقرار میشود؛ مانند پیوند انسان با نزدیکان همسرش.
تدبر قرآنی (صفحه 92 کتاب درسی)
در این آیه، قراردادن خویشاوند برای انسان به خدا نسبت داده شده است. به نظر شما، این امر چه نکتهای را به مخاطب گوشزد میکند؟
تشکیل اجتماعهای بزرگتر
با تشکیل اجتماع کوچک یعنی خانواده و افزایش نسلها، به مرور زمان نیازهای انسان به میزانی افزایش یافت که برآورده کردن آنها برای یک فرد یا خانواده به تنهایی ممکن نبود و همین عامل انسانها را به زندگی اجتماعی و بهرهمندی از توان یکدیگر سوق داد.
به این آیه دقّت کنید:
نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا... (زخرف/32)
ما (وسایل) معاشِ آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردیم، و آنها را در پارهای از (مواهب، استعدادها و) درجات بر یکدیگر برتری دادیم تا یکدیگر را به خدمت گیرند.
علامه طباطبائی در تفسیر آیه مینویسد:
«واو» که در میان دو جمله بالا آمدهاست، حرفی است که معنای «تفسیر» میدهد. یعنی جملهٔ بعد از آن، به منظور تفسیر جملهٔ قبل از آن آمده است. بنابراین، جملهٔ «رَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لَِتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضًا سُخرِیًّا» به منزلهٔ تفسیر و تبیین عبارت «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیاةِ الدُّنیا» آمده است.
یعنی، حال که تقسیم معیشت میان انسانها به دست خداست، او معیشت ایشان را به وسیلهٔ استخدام یکدیگر تأمین میکند؛ به این صورت که افراد برای رفع نیازهای زندگی، یکدیگر را به صورت متقابل به خدمت میگیرند. در نتیجه، افراد جامعه هر یک آنچه را دارد با آنچه دیگران دارند، معاوضه میکند تا نیازهای خود را برطرف سازد؛ مثلاً یک پزشک و معلّم در جامعه، به طور متقابل نیاز یکدیگر را رفع میکنند. پزشک فرزند معلّم را درمان میکند و معلّم نیز فرزند پزشک را تعلیم میدهد.
در اینجا، پزشک به معلّم و معلّم نیز به پزشک نیازمند است و به طور کلی هر حرفهای از جهتی نیازمند به دیگر حرفهها و از جهتی رفع کننده نیاز آنهاست. از این رو، جامعهای از افراد با سلایق و توانمندیهای گوناگون شکل میگیرد که در آن، هر دسته از طبقات اجتماع از سویی برای رفع نیاز دیگران به خدمترسانی مشغول است و از سوی دیگر، خود از خدمات آنان بهرهمند میشود.
بنابراین، با توجه به محتوای این آیه، نیاز انسانها به ادامهٔ حیات، آنها را در کنار یکدیگر قرار داد و انسان پی برد که باید اجتماعی مدنی را تشکیل دهد.
امّا آیا زندگی بشر همواره در صلح و دوستی سپری شده و انسانها با رفع نیازهای یکدیگر پیوسته با صلح و صفا در کنار هم زندگی کردهاند؟
فعالیت کلاسی (صفحه 94 کتاب درسی)
این عبارات را از استاد شهید مرتضی مطهّری در تفسیر آیهای که گذشت، بخوانید:
«مفاد آیه این است که انسانها از نظر امکانات و استعدادها یکسان و همانند آفریده نشدهاند؛ که اگر چنین آفریده شده بودند، هرکس همان را داشت که دیگری دارد و همان را فاقد بود که دیگری فاقد است و طبعاً نیاز متقابلی و پیوندی و خدمت متبادلی در کار نبود. خداوند، انسانها را از نظر استعدادها و امکانات جسمی و روحی و عقلی و عاطفی، مختلف و متفاوت آفریدهاست؛ بعضی را در بعضی از مواهب بر بعضی دیگر به درجاتی برتری داده است و احیاناً آن بعض دیگر را بر این بعض، در بعضی دیگر از مواهب برتری دادهاست و به این وسیله همه را بالطّبع نیازمند بههم و مایل به پیوستن به هم قرار داده و به این وسیله زمینهٔ زندگی به هم پیوستهٔ اجتماعی را فراهم نموده است.»
- با توجه به این عبارات و آنچه خواندید، به نظر شما تنها بستر شکوفایی استعدادهای هر انسان چه میتواند باشد؟ چرا؟
وضع قوانین، ضرورت زندگی اجتماعی
تا زمانی که زندگی اجتماعی حالت پیچیدهای نیافته بود، اختلاف قابل توجهی نیز میان انسانها وجود نداشت، امّا با رشد جوامع و افزایش تدریجی علم و قدرت، کمکم اختلافاتی میان انسانها پدید آمد.
با رشد علم و قدرت در بشر، او برای رسیدن به سود بیشتر، تعاون اجتماعی را که زیربنای تشکیل جامعه بود، زیر پا نهاد و طبقات ضعیف جامعه را برای رسیدن به اغراض و اهداف خود به خدمت گرفت؛ که این امر سبب شد با گذشت زمان، به تدریج فاصله و اختلاف میان طبقات اجتماعی انسانها بیشتر شود.
در طول تاریخ، هر زمان و هر جا که انسان ستمگری به قدرت رسیده است، شاهد رنج و محنتی هستیم که طبقهٔ قوی جامعه به طبقات ضعیف تحمیل میکند. قصص قرآنی مربوط به جوامع پیشین، از حضرت نوح تا پیامبر اسلام، بهترین گواه این ماجراست.
این اختلافات و فاصلهٔ طبقاتی همواره کیان اجتماع را تهدید میکند؛ زیرا هر انسان نیرومندی میخواهد از ضعیف بهرهکشی کند و طبقه ضعیف هم از روی ضرورت مجبور به اطاعت میشود تا خود، روزی به قدرت برسد و انتقام بگیرد. حتّی قدرتمندان نیز به آنچه دارند رضایت نمیدهند و همواره در پی تصرّف اموال دیگر قدرتمندان هستند.
اینجا بود که انسانها به این نتیجه رسیدند که برای دوام اجتماع و در حقیقت دوام زندگیشان ناگزیر به تنظیم مقررات و قوانینی هستند تا در پرتوی اجرای آنها هر صاحب حقّی به حقّ خود برسد.
از این رو، اندیشههای انسانی درصدد وضع قوانین مدنی برآمدند امّا آیا به نظر شما، با وضع قوانین مدنی مشکل جوامع برطرف شد و نزاع میان انسانها از بین رفت؟
تدبر قرآنی (صفحه 96 کتاب درسی)
با توجّه به این آیات، نقص اساسی اندیشههای بشری چیست و در بهترین حالت، چه چیزی را برای بشر به ارمغان خواهد آورد؟
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ... (نجم/29-30)
آیا هدف خدا از خلقت انسان این بود؟
سامان بخشیدن به اجتماع، یکی از اهداف بعثت انبیاء
چنانچه می دانیم، هدف اصلی از بعثت انبیاء، تقرّب انسانها به خداوند و پیادهسازی ایمان و توحید در میان جوامع انسانی است.
قرآن برای تحقّق این هدف، قوانین و مقرّرات بشری را در ادارهٔ جوامع انسانی و نیل آنها به سعادت، ناقص میداند؛ از این رو یکی از اهداف بعثت انبیاء را سامان بخشی به اوضاع اجتماع و ادارهٔ آن بر اساس قوانین الهی معرفی میکند و شریعت را تنها راه رفع اختلافات میداند:
کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ... (بقره/213)
تدبر قرآنی (صفحه 96 کتاب درسی)
ابتدا به این پرسشها پاسخ دهید و سپس آیهٔ بالا را ترجمه کنید.
1- با توجّه به این عبارات از کتاب راغب اصفهانی (ص 28، ذیل ریشهٔ «امم»)، معنای واژه «اُمَّة» در آیه چیست؟

2- فاعل در عبارت «ِلیَحکُمَ» کدام است؟
کلمهٔ «کتاب»، از ریشهٔ «کَتَب» و به معنای هر چیز نوشتاری است امّا از آنجا که قوانین و فرامین دستوری به وسیلهٔ کتابت و امضا قطعیت مییافت، از این جهت هر حکم و قانونی را هم که پیروی از آن واجب باشد، در لغت عربی «کتاب» نامیدهاند. بنابراین، «کتاب» در این آیه به معنای قانون الهی یا همان دین و شریعت است.
خدایی که انسان را آفریده است، هم بهترین قانون را برای جامعهسازی و ساماندهی امور اجتماعی دارد و هم دقیقترین برنامه را برای انسانسازی و معنویت یکایک انسانها ارائه کرده است. آنچه اندیشههای بشری از آن غفلت کردهاند، ساخته شدن خود انسانهاست. بدون معنویت و حیات طیّبهٔ انسانی حتّی با بهترین قوانین هم نمیتوان وحدت، آزادی و عدالت اجتماعی را ایجاد و مستقر نمود و اختلافات و نزاعها را از میان برداشت. همین، تفاوت اصلی برنامهٔ انبیاء با اندیشههای بشری و مادی است.
نکتهٔ جالب توجّه در این آیه آن است که خداوند در کنارِ تبشیر و انذار، سخن از حاکمیّتِ کتاب و انبیاء الهی به میان میآورد و این به معنای ضرورت برپایی حکومت دینی همراه با کار فرهنگی است؛ چرا که نه همهٔ احکام الهی صرفاً با آموزش و ارشاد، عملی میشوند و نه اختلافات به مجرّد موعظه و داوری، بدون ضمانت اجرا رفع میگردند، بلکه باید حکومت الهی به دست پیامبران و پیروان مؤمن آنان برپا شود تا بتوان اختلافات را رفع کرد و به احکام الهی جامهٔ عمل پوشاند.
بر این اساس، یکی از مهمترین وظایف انبیاء الهی تشکیل حکومت بوده است تا در سایهٔ آن، جامعه بر اساس قوانین و مقرّرات الهی اداره شود.
فعالیت کلاسی (صفحه 97 کتاب درسی)
به نظر شما، اگر انبیاء الهی به دنبال ایجاد عدالت اجتماعی از طریق برپایی حکومت نبودند و صرفاً به کار فرهنگی و بشارت و انذار مردم بسنده میکردند، آیا باز هم این همه دشمن پیدا میکردند و یا تهدید و تبعید میشدند و به قتل میرسیدند؟
«اجتماع» بستر سعادت یا شقاوت
تا اینجا روشن شد که خداوند از یک سو نیاز به زندگی اجتماعی و همزیستی با دیگر مردمان را در انسان قرار داد و از سوی دیگر، اَشکال زندگی انسان را در سه سطح خانوادگی، خویشاوندی و اجتماعی گسترش داد. همچنین، برای ساماندهی هر یک از این سطوحِ ارتباطی، قوانین و آیینهایی تعیین کرد. از اینجا به روشنی «اجتماعی بودن» حیات انسان مشخص میگردد.
حال پرسش ایناست که موضوع فردی یا اجتماعی بودن حیات انسان چه اهمیتی دارد؟ اینکه ما بفهمیم سرشت انسان بر زندگی فردی نهاده شده یا اجتماعی، چه فایدهای برای رشد و سعادت او دارد؟
در پاسخ باید گفت، حال که میدانیم حیات انسان نه در قالب انفرادی بلکه در بستر جامعه و ارتباط با دیگر انسانها رقم میخورد، لذا درخواهیم یافت که:
«اجتماع»، آن بستری است که میتواند جایگاهی برای شکل گیری «حیات دنیا» یا «حیات طیّبۀ» انسان قرار گیرد.
انسان تنها در بستر اجتماع و ارتباطات انسانی است که میتواند صاحب حیات طیّبه شود و از اثرات آن بهرهمند گردد. به نظر شما، فردی که در خانه یا بیابان به تنهایی زندگی میکند و با دیگر انسانها برخوردی ندارد، چه تعداد از رفتارهای اخلاقی را میتواند از خود بروز دهد؟ چنین فردی هرگز نمیتواند انفاق و ایثار کند یا دست افتادهای را بگیرد و یا در برابر اشتباه دوستش، خشم خود را فرو خورَد. او همچنین، همنشین و همکاری ندارد که از حسد یا بخل نسبت به او اجتناب ورزد. زمینهای وجود ندارد که کسی را مسخره کند یا دروغ بگوید و... .
در نتیجه، این اجتماع است که انسان را رشد میدهد، زمینه ساز انجام رفتارهای اخلاقی میشود و بستر مواجهه انسان را با بسیاری از امتحانات الهی فراهم میآورد. فردی که از جمع گریزان است، در میهمانیها و دید و بازدیدهای خویشاوندی شرکت نمیکند، تشکیل خانواده نمیدهد، در مسجد، مدرسه یا محلّه مسئولیتی را نمیپذیرد و...، یک دیندار کامل نیست و نمیتواند به کمال نهایی خود برسد؛ حتّی اگر بسیار هم اهل نماز و روزهٔ مستحبی باشد.
گروهی را در نظر بگیرید که در پای کوه ایستاده و از این راضی و شادماناند که به صخرهای برنخورده و در درّهای سقوط نکردهاند. کوهنوردانی از کنارشان عبور میکنند و این گروه آنها را موعظه میکنند که خطر سقوط وجود دارد و اگر میخواهید سقوط نکنید، به سمت قلّه نروید!
به نظر شما، آیا سقوط نکردن این گروه میتواند برای آنها هنر محسوب شود؟ و گوش سپردن به موعظهٔ ایشان کاری عاقلانه است؟
مَثَل افرادی که به زندگی غیر اجتماعی و غیر مسئولانه قناعت کردهاند و خود را از همه مسئولیتها و تعاملات اجتماعی کنار میکشند تا مبادا به خطا یا گناهی گرفتار شوند، مَثَل همین افراد ایستاده در پای کوه است. این در حالی است که قرآن، تنها بستر رشد انسان و رسیدن به حیات طیبه را حضور در اجتماع میشمارد؛ لذا با سامان بخشیدن به اجتماع در راستای رسیدن به این هدف، میتوان انسانها را به سوی حیات طیّبه سوق داد. چنانچه در آیات مشاهده کردیم، انبیاء نیز در طول تاریخ، سامان بخشی به اجتماع و رفع اختلافات اجتماعی بشر را دنبال مینمودند.
از همینرو موضوع «اجتماع» در تعالیم اسلامی، به خصوص در قرآن اهمیت فراوان دارد و آیات فراوانی به تبیین این موضوع اختصاص یافته است؛ به طوری که از دین اسلام، دینی سراسر اجتماعی ساخته است. در درس بعد بیشتر در اینباره صحبت خواهیم کرد.
اندیشه و تحقیق (صفحه 99 کتاب درسی)
برخی روشنفکران در طول قرنها، شعار «جدایی دین از سیاست و مدیریت جامعه» را سر دادهاند. با توجّه به آنچه در درس خواندید و با استناد به آیات، این تفکّر را بررسی و نقد کنید.